من در را باز كردم ودنبال خانم سارا داخل ساختمان رفتند اما من جرائت نداشتم دنبال خانم بروم همان جا داخل حياط ايستادم .بعد از مدتي خانم از پنجره طبقه دوم داد زدند: بيا تو.من هم رفتم داخل و ديدم كه خانم با همان لباس ولي بدون روسري مقابل من هستند.
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.
اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.
اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي
