Monday, December 20, 2004

من در را باز كردم ودنبال خانم سارا داخل ساختمان رفتند اما من جرائت نداشتم دنبال خانم بروم همان جا داخل حياط ايستادم .بعد از مدتي خانم از پنجره طبقه دوم داد زدند: بيا تو.من هم رفتم داخل و ديدم كه خانم با همان لباس ولي بدون روسري مقابل من هستند.
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.

اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي
من در را باز كردم ودنبال خانم سارا داخل ساختمان رفتند اما من جرائت نداشتم دنبال خانم بروم همان جا داخل حياط ايستادم .بعد از مدتي خانم از پنجره طبقه دوم داد زدند: بيا تو.من هم رفتم داخل و ديدم كه خانم با همان لباس ولي بدون روسري مقابل من هستند.
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.

اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي
من در را باز كردم ودنبال خانم سارا داخل ساختمان رفتند اما من جرائت نداشتم دنبال خانم بروم همان جا داخل حياط ايستادم .بعد از مدتي خانم از پنجره طبقه دوم داد زدند: بيا تو.من هم رفتم داخل و ديدم كه خانم با همان لباس ولي بدون روسري مقابل من هستند.
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.

اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي

ادامه

من در را باز كردم ودنبال خانم سارا داخل ساختمان رفتند اما من جرائت نداشتم دنبال خانم بروم همان جا داخل حياط ايستادم .بعد از مدتي خانم از پنجره طبقه دوم داد زدند: بيا تو.من هم رفتم داخل و ديدم كه خانم با همان لباس ولي بدون روسري مقابل من هستند.
بعد به من گفتند:تو از اين به بعد سگ من هستي وهر چه من بگم بايد اطاعت كني.اگه نمي تواني راحت رو بكش وبروديگه هم اين طرف ها پيدات نشه .
-خانم من آماده خدمت به شما هستم هرچه شما بگوييد انجام ميدهم.
-خوبه سگ كثيف .از اين به بعد به من ميگي ارباب.فهميدي
-بله خانم
همين كه گفتم خانم !يك دفعه اربابم يك سيلي محكم زدند توي گوشم و گفتند: انگار درست حاليت نشد .حالا بدو گمشو دم جا كفشي اون كفشهاي من را خوب تميز كن.
-بله ارباب
جا كفشي را كه ديدم از خوشحالي ذوق زده شدم.چهار جفت كفش زنونه و...
كفشهاي ارباب را برداشتم و اول داخلش را بو كردم .چه بوي اومممم
سپس شروع به تميز كردن كردم كف كفش ها را ليس زدم و بعد روي آنها را تميز كردم همين طور باقي كفش ها را ودوباره مشغول بوسيدن كفشهاي ميسترس شدم.بعد از نيم ساعتي ايشان من را صدا كردند ومن به طبقه بالا رفتم.
وارد اطاق كه شدم ميسترس پشت ميز كامپيوتر بودند البته با همان لباس ها.
من را كه ديد گفت :تو هنوز نفهميدي سگ من هستي ؟ احمق سگها چهار دست وپا هستند.
من سريع چهار دست وپا شدم.
خانم گفتند: بيا پا هام رو ببوس و جوراب هايم را در بياور.
من زير ميز رفتم كه ناگهان ميسترس يك لگد محكم به سر من زدند طوري كه سرم محكم به ميز خورد وگفتند:تنبيه كردمت تا بفهمي وظايف يك سگ چي هستش.من سريع شروع به بوسيدن پاي خانم كردم.جوراب هاي سفيد كوتاه اسپورت باحاشيه صورتي دور ساق پا.


اين هم ادامه داستان . ميخواستم همش رو بگذارم ولي هيچ كس نظري نداده.من م كه ديگه داستان ندارم وشما بايد برايم داستان بفرستيد كه...
باي باي

Friday, December 17, 2004

اولين تجربه
سلام از وب لاگت خوشم امد براي همين اولين تجربه ام را كه همين چند روز پيش برايم اتفاق افتاد مينويسم.
مثل هميشه داشتم از مدرسه بر ميگشتم كه اين بر چشمم به يك دعدا بين يك دخترخانم(ميسترس سارا)ويك پسر افتاد كه ناگهان تصميم گرفتم ازاتوبوس پياده شوم و تماشا كنم.وسريع پياده شدم.خانم سارا(كه بعد ميفهميد)يك سيلي محكم به پسره زدو...كه مردم انهارا از هم جدا كردند.وقتي كه قائله ختم شد خانم برگشتند طرف ماشيتشان وچون آستين ماتوي شان كوتاه بود چشمم به دستبند ايشان كهچرمي سياه وبا پولكهاي نقره اي بود افتاد.همينموقع يادم افتاد جاي خوانده بودم ميسترس ها اي نوع دستبند ها را بدست ميبندند. (لازمه بگم من از بچگي وست داشتم به خانم ها خدمت كنم)رفتم طرف خانم و سلام كردم.
خانم:چيه تو ديگه چي مخواهي.
من:هيچي خانم فقط ميخواستم بگم اگه اذيتتون كرد حالشو بگيرم
-برو حوصلتو ندارم .همه مردها سر تا پا يه كرباسند.همتون رو بايد بست به گاري.بروگمشو .
-خانم من هم واسه همين خدمت رسيدم
-چي
-غلام شمام
-پس تو يك slave هستي
-هرچي شما بخواهد
-خفه شو وبيا بالا تا بريم
من اصلا حواسم نبو كجا ميريم.وقتي رسيديم دل تو دلم نبود .يك خانه توي بالاي شهر وبسيار شيك.خانم هم يك شلوارپاچه كوتاه با كفشهاي مشكي اسپورت ساق بلند (شبيه كفش كشتي) ومانتوي فوق العاده چسبان وكوتاه پوشيده بودند و به من فرمودند برو گمشو در را باز كن احمق.
-چشم سرورم (ماشن خانم يك پژوي 206 آلبالوي بود)
اين داستان را يك نفر به اسم هوشنگ كه نميدانم از كجا برام فرستاده كه باقي شو هفته ديگه دو شنبه يا سه شنبه واستون ميگذارم. البته در صورتي كه نظر بدين.فقط بگين خوبه يا بد.راست يا دروغ داستان بهعهده خود هوشنگ خان به هرحال در آن دنيا مسئول است. شما هم داستان بفرستيد حتي پرداخته هاي ذهن خودتون را.تا اين وبلاگ باهمت همه به كارش ادامه بده.مرسي از همه واز هوشنگ.

Sunday, December 05, 2004

اولين پيام

سلام به همه برده ها و ميسترس ها
من اي وبلاگ را ساختم تا هر كس داستان يا حرفي دارد در آن بنويسيم .تا از تجربيات همديگر استفاده كنيم
پس تا شما چيزي نفرستيد من هم چيزي ندارم كه بنويسم ونميخواهم تكراري بنويسم.
در ضمن من دنبال يك ميسترس ميگردم تا برده وسگ او باشم
پا بوس همه ميسترس ها